تبليغاتX
..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::..

 از نو برایت می نویسم ... حال همه ی ما خوب است،اما ..... تو باور مکن

دوستان عزیز  گروه باران در حال راه اندازی سایت رسمی "دیالوگ ما" هستند. به خاطر همین موضوع مطالب کمی دیرتر بر روی وب گذاشته می شود. ولی ما همچنان از نظرات پربار و سازنده شما استفاده می کنیم.

آدرس وبلاگ ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. به www.DialogeMa.com تغییر نام داد .

دوستان عزیز لطفا با نظرات خود در مورد دیالوگهای ماندگار سینمای ایران که در این تارنما قرار گرفته ما را در بهتر و پر بارتر کردن این هدف یاری نمایید . در برنامه های آینده ما ,گفتگو با نویسندگان دیالوگهای ماندگار در دستور کار قرار دارد .   


دوستان عزیز قسمتهای جدیدی به نامهای "دانشنامه" و "شخصیت های مطرح سینمای ایران" در این تارنما قرار گرفت تا علاقه مندان به این مطالب از این نوشته ها استفاده کنند .

دانشنامه : دانشنامه شامل مطالبی در ارتباط با فیلمنامه نویسی و سینما است .

چگونه بنویسیم ؟, فیلم نامه نویسی, شکل فیلم نامه, ساختار سنتی فیلم نامه, شخصیت پردازی, سینما, تاریخ سینما, پیدایش سینما, سینما در سالهای آغازین, سینمای متحرک‌سازی, سینمای مستند, و...

شخصیت های مطرح سینمای ایران : در این قسمت بیشتر در مورد شخصیت های ماندگار و مطرح سینمای ایران مطالبی خواهیم نوشت . 


 14 آذر ماه 1375

انالله و انا اليه راجعون

«حالا مثل اين كه از اين سينما هم بايد بروم و يابه قول ديالوگ فيلم‌هايم طعمه دام و صيد صياد شدم و يا مي‌شوم و شايد اين پايان عشق است و يا آغاز راه و اگر مرگي هست هيچ گاه چيز ترسناكي نيست. همان طور كه در شاهنامه ما هم نبوده و يا به همان نحو كه من در فيلم‌هايم مرگ را ترسيم كرده‌ام ـ دلشدگان، مادر و ... و حتي در فيلم“مادر“ مرگ قبلا تمرين مي‌شود و من در فيلم‌هايم پرسوناژهايم را قبل از مرگ تطهير مي‌كنم. هرچند خداوند عادل است و رحمان و رحيم، ولي من كه در اين موارد يك آدم عامي و سنتي هستم يا داستان‌هايم را با مرگ جمع‌ كرده‌ام و يا بيانيه‌هاي مهم. فيلم‌هاي من با مرگ به تماشاگر القاء شده و شايد همه داستان بشر درمرگ و زندگي خلاصه شود و البته مرگ پاياني براي زندگي نيست. شما غير از اين فكر مي‌كنيد؟ »

علي حاتمي


+ نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: | مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh

شهاب حسینی : یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی پایان ناپذیره...

[اصغر فرهادی-درباره ی الی]


+ نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: درباره الی| مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh

خدا خیلی بزرگتر از اونه که بشه با گناه کردن، ازش دور شد.

[زیر نور ماه ـ سید رضا میر کریمی]


+ نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: زیر نور ماه| مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh

دنیا کلاس درسه
اگه چشمانمون رو باز کنیم
اگه از اشتباهات گذشته عبرت بگیریم

[ محاکمه - ایرج قادری ]


+ نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: محاکمه| مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh
افسانه بایگان : میشه همین طوره
وقتی قراره کسی رو بکشید و یا محاکمه کنید همه کار از دستتون برمیاد.
اما وقتی قراره کسی رو نجات بدین اون وقت لنگ میزنین. اون وقت میشین یه بشر عاجز و ناتوان.
تو این دنیا گرفتن جون خیلی آسونتره

[ محاکمه - ایرج قادری ]

+ نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: محاکمه| مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh
من مثل يه تيكه ابرم كه اگه ببارم، تموم مي‌شم.


[ امير قادري - مستند آقاي كيميايي ]


+ نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: | مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh

بهرام رادان : که چی بشه که عدالتتو به رخم بکشی ؟ اره بابا تو خدایی هرکاری دلت بخواد میتونی بکنی . من که بین اینهمه بنده عزیز کردت به حساب نمیام . ولی کار خودت چی ؟ خنده دار نیست ؟ خسته شدم اون از زندگیم اینم از عشقم . این چه خدایی که از زجر دادن بنده هاش لذت میبره . زندگی!! مرگ حقه پس زندگی ناحقه !

[ پوران درخشنده - شمعی در باد ]


+ نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: شمعی در باد| مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh

یک سال که سبز نبود 

 

« تقدیم به روح سبز خسرو شکیبایی در اولین سالگرد عروجش »

***

سلام!

حال همه‌ی ما خوب است .

ملالی نیست جز گم شدن گاه بگاه خیالی دور...چقدر دور شدی خیال محال.

یک سال مگر چقدر است؟

یادت می‌آید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری!؟

خبرت هست چه شده ....؟!؟!

آن روز که تو رفتی،باز آسمان آبی بود. باز تمام شهر خلوت بود.خاموش به رساترین شیونِ آدمی،گریبانی برای دریدنِ این بغضِ بی‌قرار.

جمعه تو را از روزهای هفته ی ما ربود. از دل دل کردنهای هامون تا ترانه‌ی دلنشین خواهران غریب،پری وکیمیا.
همسفر همیشه‌ی عشق ...روحت سبز .

راستی حالا بگو نشانی خانه‌ات کجاست؟یادت هست؟ گفتی نشانی میهن من همین گندمِ سبز.همان کوچه باغی که از خواب خدا سبزتر است.

آشنا آمدی و غریب رفتی!
اما ما که خوب می‌شناسیمت.

*نان و نمک مرگ را خورده ای که باز نمی آیی !
اگر نه، حرمت نگاه می داشتی و از شیشه ی قاب رد می شدی
به خاطر ما که جوانی مان در تصویر تو قاب شده بود
تو به اندازه ی ما عاشق بودی -به اندازه ی ما ساده لوح.ناشکیبا
می دانیم-باز نخواهی آمد-ما همه می دانیم.
اینکه یک سال است! تمام عمر را...
ما داغدار یکی از خودمانیم*


دیگر سراغت را از گلدانِ شکسته بر ایوانِ تیرماه نخواهیم گرفت.

میدانیم به سروقت خدا رفتی.گفته بودی به دیدار کسی میروی در آن سر عشق.

حالا دیدارِ ما به نمی‌دانم آن کجای فراموشی. 
دیدار ما به همان ساعتِ معلوم دلنشین.
تا تو باور کنی که دیگر ملالی نیست!

آری ملالی نیست... ؟!

من از تو آموختم , خانه باید سبز باشد!

من از تو آموختم , خانه باید پر از عشق باشد!

من از تو آموختم , خانه بی اعدالت ویرانه است!!

من از تو آموختم...

خانه باید همیشه رنگش سبز باشد !  

 

نه.یادمان نرفته! نامه باید کوتاه باشد. بی حرفی از ابهام.

از نو برایت مینوسیم:

حال همه ی ما خوبست

اما تو باور مکن...

 

منبع :  وبلاگ بیاد هامون سینمای ایران


+ نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: | مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh

dialogha

..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::..

dialogha

http://dialogha.blogfa.com

..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::..

..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::..

..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::..

..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::..

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog