|
دکتر سپید بخت ( رضا کیانیان ) : من فکر می کردم این ماییم که بی اعتقادیم ... ولی نسل شما واقعا دست همه ما رو از پشت بسته [ خانه ای روی آب - بهمن فرمان آرا ] + نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: خانه اي روي آب| مطلب را به دنباله بفرستید:
احمد : ببین حاجی من اصلا نمی تونم باور کنم که این کار، کار شما باشه! چرا؟ حاج کاظم : دلیلش زموونه و دوری و مشغله ی شما ست. سلحشور : آقای احمد کوهی! می شه این صحبت ها رو بذاری واسه حبس. نفر دومتون کوششه؟ حاج کاظم : تو مثل اینکه زیادی باد تو کلّه ات نه؟
[ آژانس شیشه ای - ابراهیم حاتمی کیا ] + نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: آژانس شیشه ای| مطلب را به دنباله بفرستید: رفاقت صداقته نه لا پوشونی و بی صداقتی [ شب دهم - حسن فتحي ] + نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: شب دهم| مطلب را به دنباله بفرستید: بهروز وثوقی : توف به ذات پدر بد ذاتش + نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: همسفر| مطلب را به دنباله بفرستید: سلحشور : مُرّبی شما بعد جنگ سینما زیاد می رفتی نه؟ آخه برادر من، این جا که تگزاس نیست! احمد : آقای سلحشور! اجازه می دید ما دو کلوم حرف بزنیم؟ سلحشور : تو حرف نمی زنی، تو داری لاس می زنی! آخرشو بهش بگو، ته خطو. احمد : ته خطی وجود نداره سلحشور، حاج کاظم فرمانده گُردان بوده عباس هم از بچه های جنگه. سلحشور : خوب دیگه بدتر! جُرم خودی ها که بیشتر از غریبه ها ست. واسه این مملکت که هزار تا دشمن داخلی و خارجی داره، از صبح تا شب داریم جوون می کَنیم؛ می کَنیم یا نمی کنیم؟ بعد آقا، خودی؛ شب عیدی می یاد اسلحهَ رو می ذاره رو شقیقه ی ما! این یعنی عدالت؟ چند تا جوون خونشون برا آرامش این مملکت از دست داده باشن خوبه؟ چند تا؟ دِ بگو، خوب بگو دیگه. [خطاب به حاج کاظم] یه ذره فکر کنی از کارت خجالت می کشی! [آژانس شیشه ای - ابراهیم حاتمی کیا] + نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: آژانس شیشه ای| مطلب را به دنباله بفرستید: |