|
ستاره : نیش زنبور نزن گیلانه آبجی... من همون جوری که برگشت, منتش رو داشتم. گیلانه : نیش زبون مادرت هنوز رو دلمه, انگشتری تو رو که پس فرستاد, گفت : [ ادای مادر ستاره را در می آورد. ] اگه خودت دختر داشتی راضی می شدی یه عمر چرخ فلجی برونه ؟ گفتم : بی انصاف, مگه بچه من وقتی رفت جنگ این جور بود ؟ سبیل و سنبلش هنوز سبز نشده قد داشت مثِ شمشاد... هزارون دختر آرزوی عروس شدن اونو داشتن... یه لب بود هزار خنده. [ گیلانه - رخشان بنی اعتماد ] + نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: گیلانه| مطلب را به دنباله بفرستید: عباس : [با لهجه ی غلیظ مشهدی] تو رو امام هشتم تمومش کنید، مردم دارن تماشاتون می کنن. [احمد به سمت عباس که زیر یه میز، پشت سر حاج کاظم نشسته می رود.] حاج کاظم : صب کن احمد! احمد : یا اباالفضل! عباس حیدریِ درست فهمیدم؟ حاج کاظم : عباس هیچ نقشی تو این کار نداره. [خطاب به احمد] زخمی شدنش یادت هست؟ احمد : آره. حاج کاظم : [آرام جوری که بقیه نشنوند،]هنوز تَرکش تو گردنشه. دو سه روز ... باید برسه به لندن. [سلحشور به آدمک چوبی می کوبد،][تق تق تق تق تق، تق تق تق تق] سلحشور : آهای لطفا حاشیه نرو، برو سر اصل مطلب. + نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: آژانس شیشه ای| مطلب را به دنباله بفرستید: سرهنگ ( اکبر مشکین ) : یه وقتی بود قدم تو میدون سرباز خونه که می گذاشتم شیپور پادگان نعره می کشید ... چی بود؟ چه خبر بود؟ جناب سرهنگ وارد شده بودن ... ایست خبردار ... من داد می زدم آزاد
[ آرامش در حضور دیگران - ناصر تقوایی ] + نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: آرامش در حضور دیگران| مطلب را به دنباله بفرستید: |