|
سلطان ( فريبرز عربنيا) : خونهمون ... اينجا بود ... اينجا پنج تا اتاق ... دو تا باغچه و يه حوض بود ... بزرگ نبود ... اما بود . [ سلطان - مسعود كيميايي ] + نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: سلطان| مطلب را به دنباله بفرستید: سلطان: ... اما من با هیچ چیز و هیچ کس این دنیا شوخیييي ندارم (موسيقي تيتراژ ميآيد) [ سلطان - مسعود كيميايي ] + نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: سلطان| مطلب را به دنباله بفرستید: سلطان : همیشه این جوریه ... یه آدم بی ستاره، بی فامیل، عین من از خیر یه چیز بدرد خور دختره مثه سند ، پول ،طلا میگذره ... بهش میده ... دختره با اشک ازش میگیره و تشکر میکنه، بعد اين يارو، بی فامیله سوار میشه ... موتور یا ماشین ... از دختره جدا میشه ... تو راه که بر میگرده، دلتنگی میکنه ... واسه همه چی ... خونش ،ننه ش، مدرسه ش ... یا خودش آواز میخونه یا واسش می خونن . از اين چيزا خيلي ديديم.مام رفتیم خانوم. [ سلطان - مسعود كيميايي ] + نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: سلطان| مطلب را به دنباله بفرستید: سلطان: ... اما من با هیچ چیز و هیچ کس این دنیا شوخیييي ندارم (موسيقي تيتراژ ميآيد) [ سلطان - مسعود كيميايي ] + نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: سلطان| مطلب را به دنباله بفرستید: سلطان عاشق شدي؟ ... مي سوزونتت ها ... [ سلطان - مسعود كيميايي ] + نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: سلطان| مطلب را به دنباله بفرستید: |