تبليغاتX
..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::..
بهمن مفید : من بودم حاجی نصرت رضا 500 علی فرصت، آره و اینا خیلی بودیم
کریم آقامونم بود!
قیصر (بهروز وثوقی) : کریم! کدوم کریم؟
بهمن مفید : کریم آب منگل
میشناسیش
آره از ما نه از اونا آره که بریم دوا خوری
تو نمیری به موت قسم اصلا ما تو نخش نبودیم
آره نه گاز دنده دم هتل کوهپایه دربند اومدیم پایین
یکی چپ یکی راست یکی بالا یکی پایین عرق و آب جو - جور شد
رو تخت نشسته بودیم داشتیم می خوردیم
اولی رو رفتیم بالا به سلامتی رفقا لول لول شدیم
دومی رو رفتیم بالا به سلامتی جمع پاتیل پاتیل شدیم
سومی اومدی بریم بالا
آشیخ علی نامرد ساقی شد گفت بریم بالا ما هم رفتیم بالا
گفت به سلامتی میتی، تو نمیری به موت قسم خیلی تو لب شدم
این جیب نه اون جیب نه تو جیب ساعتی ضامن دار اومد بیرون رفتم اومدم دیدم کسی نیست همه خوابیدن
پریدم تو اتول اومدم دم کوچه مهران بغل این نرقه فروشیه
اومدم پایین یه پسر هیکل میزونه اینجوریه زد بهم افتادم تو جوب
گفتم هه ته ته
گفت عفت یکی گذاشت تو گوشم
گفتم نامردا دومی رو زد از اولیش قایم تر زد
دست کردم تو جیبم که برم و بیام چشم واز کردم دیدم تو مریض خونم
حالا ما به همه گفتیم زدیم
شما هم بگین زده خوبیت نداره!

[ قیصر - مسعود کیمیایی ]


+ نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: قیصر| مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh

رحیم آق منگل (غلامرضا سرکوب) : فرمون فرمون که می گفتن... این بود؟

 

[ قیصر - مسعود کیمیایی ]


+ نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: قیصر| مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh

 قيصر: من فقط دو تا گير كوچيك دارم. يكي اين كه به ننه مشدي قول دادم ببرمش زيارت، يكي‌ام اين‌كه يه جوري مهرمو از دل اعظم بيارم بيرون. همين و همين!

 
[ قيصر- مسعود كيميايي ]

+ نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: قیصر| مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh

اعظم: ميوه تو عزا طعم نداره

 
[ قيصر - مسعود كيميايي ]

+ نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: قیصر| مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh

قيصر: اين نظام روزگاره... يعني اين روزگاره دايي. نزني ميزننت

 
[ قيصر- مسعود كيميايي ]

+ نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: قیصر| مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh

فرمون: ولم كن ننه، بحث ناموسه... من نكنم،قيصر اين بازارچه رو به خون ميكشه. اما قبل از اون خودم كارو تموم مي‌كنم

[ قيصر- مسعود كيميايي ]


+ نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: قیصر| مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh

 قيصر به اعظم: ببين اعظم! تو خوشگلي، نجيبي، سگت مي‌ارزه به صدتا دختر قرتي توي خيابون. بعدِ همه‌ي اينا، من و تو از بچگي با هم بزرگ شديم. من به دشمن خودمم نارو نمي‌زنم چه برسه به تو.

 
[ قيصر- مسعود كيميايي ]

+ نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: قیصر| مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh

قيصر: نيگا... خان دايي رو... يه پهلوون قديمي كه توي بازارچه رو سرش قسم مي‌خورن... هموني كه بچه‌ها رديفي لب جوب ميشينن و از پهلوونياش مي‌گن... اه خان دايي تو آدمو مايوس مي‌كني!

 
[ قيصر - مسعود كيميايي ]

+ نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: قیصر| مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh

فرمون: قيصر! كجايي كه دااشتو كشتن

 
[ قيصر- مسعود كيميايي ]

+ نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: قیصر| مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh

قيصر: بدتون نياد، اما شماها ديگه عمرتون رو كردين. منم ديگه توي اين دنيا كاري ندارم، الا يه كار... يعني سه كار. خودم تك‌تك‌شون رو مي‌فرسم اون دنيا كه رستگار بشن و ملائكه‌ها بادشون بزنن

 
[ قيصر- مسعود كيميايي ]

+ نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: قیصر| مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh

قيصر: فكر كردي چي ننه؟ كسي از مردن ما ناراحت ميشه؟ نه ننه... سه دفه كه آفتاب بيفته لب اين ديفار و سه دفه كه اذون مغربو بگن، همه يادشون ميره ما كيبوديم و واسه چي مرديم، همون جوري كه ما يادمون رفته... اين دوره زمونه كسي حوصله قصه شنفتن نداره

 
[ قيصر- مسعود كيميايي ]

+ نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: قیصر| مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh

قيصر: ... من یُـختــه پـول...نـــه!... یعنی خیلــی یـختــه پول... آره!..بد نیست!... واسه منصور آب منگل آوردم!..از اهواز اومدم.هرجا دنبالش گشتم پیداش نکردم...بهم گفتن سهـیـلا فـردوس اونو میشناسه!!... اونو میشناسی ..؟!!

 
[ قیصــر - مسعود كيميايي ]

+ نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: قیصر| مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh

قيصر: خان دايي، اين پيرهن خوني رو بده به ننه‌ام. بگو خوب بوش كنه تا داغ دلش آروم بگيره... بگو قيصر گفت دو تا ديگه هم برات ميارم!

 
[ قيصر- مسعود كيميايي ]

+ نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: قیصر| مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh

قیصـــر: .. احترامت واجبه خان دایی!اما حرف از مردونگی نزن که هیچ خوشم نمی آد.کی واسه من قد یه نخود مردونگی رو کرد تا من واسش یه خروار رو کنم؟!... این دنیا واسه من همیشه کلک بوده و نامردی.به هرکی گفتم نوکرتم با خنجر کوبید تو این جیگرم ...

 

[ قیصـــر - مسعود کیمیایی ]

+ نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: قیصر| مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh

قیصر : دولت اونا رو دستگير مي‌كنه، درسته... سزاشون رو هم میده، درسته... اما می دونی چی میشه ننه ...؟ اه...دِ اصلاً تو چی می دونی ننه...!؟

[ قيصر - مسعود كيميايي ]


+ نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: قیصر| مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh

خان‌دايي به فرمون: اول منو بزن بعد برو... واسه پهلوون خواريه فرمون! نيگام نكن يه پوست و استخون شدم... يه وقتي توي هر زورخونه‌اي ميرفتم برام زنگ ميزدن، آجر رو از ديوار مي‌كشيدم بيرون... اماحالا چي؟

 
[ قيصر- مسعود كيميايي ]

+ نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: قیصر| مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh

قيصر: اگه قراره هر كي پير ميشه دلش هم كوچيك بشه، خدايا منو پيرم نكن، چون اصلا حوصله‌شون نه‌رم

 
[ قيصر- مسعود كيميايي ]

+ نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: قیصر| مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh

dialogha

..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::..

dialogha

http://dialogha.blogfa.com

..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::..

..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::..

..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::..

..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::..

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog