|
سید رسول ( بهروز وثوقی ) : نمردیم و گوله هم خوردیم + نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: گوزنها| مطلب را به دنباله بفرستید: سیدرسول (بهروز وثوقی) : دستت رو من بلند نشه ... من میگم نوکرتم ، غلومتم ... اصغر ، مردی گفتن ، نامردی گفتن ، من خیلی پای تو وایسادم . یادت هست ؟
[ گوزنها- مسعود كيميايي ] + نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: گوزنها| مطلب را به دنباله بفرستید: سيد: فقير در جهان هميشه واژگون است... اين «واژگون» هم عجب لغت مشتيهوا! ادبياتيه! [ گوزنها- مسعود كيميايي ] + نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: گوزنها| مطلب را به دنباله بفرستید: سيد به قدرت: وقتي ميباختي باهات شريك ميشدم، وقتي ميبردي تنهات ميذاشتم! [ گوزنها- مسعود كيميايي ] + نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: گوزنها| مطلب را به دنباله بفرستید: قدرت به سيد: تو هنوز هم مبصر همهاي [ گوزنها- مسعود كيميايي ] + نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: گوزنها| مطلب را به دنباله بفرستید: سيد: وقتی رفتی نفهمیدم کی داره میره.حالا که اومدی میفهمم کی اومده... هنوزم کم حرف میزنی .... هنوزم ماتـی .... هنوزم تو چشات عشقه.... حتماَ هنوزم دروغ نمیگی؟! مثه يه كفتر، رو شونه من. صفاي قدمت
[ گوزن ها - مسعود كيميايي ] + نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: گوزنها| مطلب را به دنباله بفرستید: سيد به اصغر دوا فروش: به خون حسين، دستم به مغرم نميرسه... اگه خمار برم خونه، فاطي اميدشو ازم ميبره... يه چيزي بهم بده... ميدونم تو دست بزن داري ولي ديگه نزن... بخدا حسابمو صاف ميكنم... آخه گناه من چيه كه ديگه نميخوام بيفتم توي جووناي مردم؟! [ گوزنها- مسعود كيميايي ] + نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: گوزنها| مطلب را به دنباله بفرستید: قدرت به سيد: پس كو اون چاقوي دسته صدفي خوشدست كارِ زنجونت؟ [ گوزنها- مسعود كيميايي ] + نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: گوزنها| مطلب را به دنباله بفرستید: سيد به صاحبخانه: اگه رضایت دادی دادی، وگرنه يه طوري ميشه ديگه! اون وقت من میمونم و تو و یه ضامن دار انقدزی... قضيه دختر گاروان زنه رو هم روو ميكنم. حالا خود داني... آره داداش [ گوزن ها - مسعود كيميايي ] + نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: گوزنها| مطلب را به دنباله بفرستید: سيد: فكر كردي چي؟ به امام حسين بالامم ميدونم، پايينمم ميدونم... غصه ورم داشته... همش شده التماس... اي گور پدر نشئگيه بعدِ التماس! [ گوزنها- مسعود كيميايي ] + نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: گوزنها| مطلب را به دنباله بفرستید: |