تبليغاتX
..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::..
علي: تو دانشکده يه بار پرسيدي فلاني چه تيپي‌يه، يادت هست؟ چي بهت گفتم؟

مرتضي: گفتي بلندپروازه.
علي: خب. کر بودي؟
مرتضي: ورداشته فرم فرستاده به دانشگاه تورنتو، اون الاغام قبولش کردن. پذيرش‌شو برده سفارت داره ويزا مي‌گيره.
علي: (مي‌خندد) ناکس! شاگرد خرخون خودته ديگه...
مرتضي: نخند علي. داره از دستم ميره   (سکانسِ سي‌وسه)
 

[ کنعان - مانی حقیقی ] 


+ نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: کنعان| مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh
مينا به مرتضي : بذار بهت بگم... من صبح که پا مي‌شم... دلم مي‌خواد کسي باهام حرف نزنه. می‌خوام از خونه که مي‌رم بيرون، کسي منتظرم نباشه برگردم. دل کسي واسم تنگ نشه. کسي منو نخواد... مي‌خوام تنها باشم، مرتضي... دو روز ديگه پا مي‌شم، نگاه مي‌کنم مي‌بينم پير شدم، دستام خالي‌يه، هيچي ندارم از خودم. اگه ولم نکني برم دلم مي‌پوسه اينجا، مرتضي.    (سکانسِ شصت‌وهشت)

[ کنعان - مانی حقیقی ]


+ نوشته شده در ساعت
توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::.. موضوع: کنعان| مطلب را به دنباله بفرستید: Donbaleh

dialogha

..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::..

dialogha

http://dialogha.blogfa.com

..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::..

..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::..

..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::..

..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::..

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog