سرهنگ (اكبر مكشين) : يه وقتي بود قدم تو ميدون سربازخونه كه ميذاشتم ، شيپور پادگان نعره ميكشيد . چي بود ؟ چه خبر بود ؟ جناب سرهنگ وارد شده بودن . ايست خبردار . من داد مي زدم ، آزاد !
[ آرامش در حضور ديگران - ناصر تقوايي ]
+ نوشته شده در ساعت توسط ..::دیالوگهای ماندگار سینمای ایران::..
|