ستاره : نیش زنبور نزن گیلانه آبجی... من همون جوری که برگشت, منتش رو داشتم.
گیلانه : نیش زبون مادرت هنوز رو دلمه, انگشتری تو رو که پس فرستاد, گفت : [ ادای مادر ستاره را در می آورد. ] اگه خودت دختر داشتی راضی می شدی یه عمر چرخ فلجی برونه ؟ گفتم : بی انصاف, مگه بچه من وقتی رفت جنگ این جور بود ؟ سبیل و سنبلش هنوز سبز نشده قد داشت مثِ شمشاد... هزارون دختر آرزوی عروس شدن اونو داشتن... یه لب بود هزار خنده.
[ گیلانه - رخشان بنی اعتماد ]